ديوانه تر
|
|
Thursday, August 06, 2009
● شاعر گرانمایه در باب این روز می فرماید:
........................................................................................نیمه، مرداده چشام داغیشو حس کن گل من! □ نوشته شده در ساعت 11:11 توسط tanha Tuesday, June 23, 2009
● سوژه اشک امشب!
........................................................................................سی دی موسوی رو میدارم تو دستگاه. حالا که نمیشه تو اینترنت گشت؛ امشب آنتی فیلترها هم داغونن. آه ای داد ای داد! روزگار. روزگار ی داشتیم. خوبه که باز روز آخری این دو تا سی دی رو گرفتم از ته مونده بساط ستاد. ... چیه؟ اینم می خوای ازم بگیری بدبخت؟ Labels: عمراً اگه به چیز خاصی ربط داشته باشه □ نوشته شده در ساعت 01:33 توسط tanha Monday, June 22, 2009
● بیچاره کامران! ظرف دو ساعت نتیجه رو معلوم کرد. ظرف شش ساعت تمام برگه های یه کشورو شمرد. اون وقت الان یه هفته ده روزه داره کار می کنه تا آمار تفکیکی رو بده هنوز تموم نشده. آخه یه آدم چقد باید کار کنه؟ انصاف ندارید چرا شما؟
........................................................................................اصلا خودتون اگه دانشجو بودین انقد کار می کردین؟! Labels: عمراً اگه به چیز خاصی ربط داشته باشه □ نوشته شده در ساعت 00:48 توسط tanha Friday, June 19, 2009 ........................................................................................ Saturday, June 13, 2009
● این یارو کامرانه که اون جا نشسته کلاً لات بی سر و پایی بیش نمی یاشه!
بعد کلاً هر چی رای می شمرن این درصده همین جـــــــور ثابته! Labels: عمراً اگه به چیز خاصی ربط داشته باشه □ نوشته شده در ساعت 05:05 توسط tanha
● شبکه خبر با پشتکار بی نظیری داره مصاحبه هایی رو پخش می کنه که از مردم پرسیدن
اگه کاندیدایی که همه مردم بهش رأی دادن رأی نیاره شما چه واکنشی نشون میدین؟! Labels: انتخابات □ نوشته شده در ساعت 05:02 توسط tanha
● بچه هایی که برای امتحان دکتری رفته بودن اصفهان می گفتن هنوز تو راه برگشت بودن و به تهران نرسیده بودن که دوستاشون زنگ می زنن و خبر میدن که دانشگاه نتیجه ها رو اعلام کرده! !
سوالهای دکتری رو که دیدین؟ همه تشریحی یک و نیم کیلومترم جواب هر کدوم! می گفتن بابا شما که می خواستین تقلب کنین اقلاً انقد تابلو نمی کردینَََ؛ میذاشتین یه چند روز بگذره اقلاً! حالا حکایت ماست! Labels: عمومی □ نوشته شده در ساعت 04:55 توسط tanha
● حالم به هم می خوره از ...
حالا دیگه حتی از پرچم ایران! گندی که زدی به پرچم ایران! گندی که زدی، به من، به ایران! اگه می تونستم همین امشب می رفتم. Labels: احساسی/شخصی □ نوشته شده در ساعت 04:41 توسط tanha
● دیدی بهت گفتم آقاهه تو ستاد موسوی، دیدی بهت گفتم این یه کلکه که ما بدون نشونه های سبزمون بریم پای صندوق تا صندوقها با اسم دیگه ای پر بشه!
باید با مچ بندامون می رفتیم و میذاشتیم آرامون بیرون از صندوق شمرده بشه. Labels: انتخابات □ نوشته شده در ساعت 03:09 توسط tanha
● و در این جا این سوال تاریخی مطرح می شود که :
اِ اِ اِ اِ مهندس! چرا بنزین تموم شد؟ حروم شد! Labels: انتخابات □ نوشته شده در ساعت 02:43 توسط tanha
● چهار سال پیش - همین وقتها- میدون شهرک غرب
........................................................................................تاج زاده التماس می کنه مردم برن رای بدن تا شاید تعداد شرکت کننده ها به حدی برسه که امکان تقلبو از حریف بگیره. دو قدم اون طرف تر یه خانومی به ما که پوسترهای گنده ی حالا تو مرحله دوم - رفسنجانی دستمونه می پره که : نکنید این کارا رو شما که جوونید. تحریم. ما انقلاب مخملین می کنیم که خون از دماغ کسی ریخته نشه !!! شایدم زد و رضا شاهمون (!) برگشت !!!! و بسی از همین چرندیات. سه قدم اون ور تر دخترای همون خانومه به اطلاع می رسونن که برا مهاجرت کانادا اقدام کردن و اونا که همین روزا رفتنین! ما اما قراره- می خوایم این جا بمونیم و هنوز تاج زاده توی میدون گلو پاره می کنه که حریف با روشهای غیر دموکراتیک دیگه به این آسونی ها نخواهد گداشت قدرت از دستش خارج بشه و هاشمی دست کم ثابت کرده که به اصول دموکراسی اقلا پایبنده. حالا چهار سال بعد همون چار سالی که با خوشحالی بشکن می زدیم که تموم شده همون چهار سالی که من دقیقن سه سال و نیمش از محله مون بیرون تر نرفتم از ترس و افسردگی! بعد از همه اون امیدها و آرزوها ... ...وای وای که چه همه تمام این سالها هر چی که شد می گفتم تاج زاده گفت. و چه همه تموم این روزا یه سرزنش خفیفی ته دلم می رفت و می یومد که یعنی تاج زاده می خواست گولمون بزنه و ازمون رای بگیره وقتی به این راحتی ما دوباره ما شدیم؟ حالا دوباره بعد دیدن تموم این ماجراها که همه مون دیدیم بعد شنیدن این نتیجه اولیه بعد رسیدن این همه خبرا- از خودکار نامریی بگیر تا صندوق رای تو خونه پیدا شده و ... چیزی برام نمی مونه جز این که آروم اشک بریزم و هی ی ی فکر کنم که تاج زاده گفت. تاج زاده راست گفت. Labels: انتخابات □ نوشته شده در ساعت 02:02 توسط tanha Thursday, May 28, 2009
● تخیلات انتخاباتی!
........................................................................................به ابطحی گفتم: اگه احمدی نژاد و رضایی به مرحله دوم برسن چه خاکی تو سرمون می کنیم؟ الان که استدلال حامیان کروبی رو خوندم به سرم زد: اگه موسوی و کروبی برسن ؟ ... چه شود!!! پ.ن. من که فکر نکنم اصلا مرحله دومی در کار باشه. Labels: انتخابات □ نوشته شده در ساعت 10:35 توسط tanha Monday, May 25, 2009
● من به احمدی نژاد رای می دهم، اگر خاتمی بگوید.
........................................................................................Labels: انتخابات □ نوشته شده در ساعت 00:48 توسط tanha Sunday, April 12, 2009
● خوب اینم از زهرا خانومشون: "شأن والای زن"!!!
........................................................................................کلاً با این ادبیات حال نمی کنم. نمی دونم شأن والام کجامه خانوم رهنورد. باور کنید نه می دونم نه می خوام بدونم. این جور احترام های تخیلی مصداق بارز بی احترامیه. اومده بودم از آقای میر حسین بنویسم که هیچ خوشم نیومده از حرفش در دفاع از فاطمه رجبی. که چشمم خورد به لینک حرفهای خانوم رهنورد. میگم حالا. فیلتر شدم من در زندگانی! چرا اون وقت؟ حالا من قبول، بی ادبم؛ آلوچه خانوم مثلا چرا دیگه آقای فیلتریان؟ Labels: عمومی □ نوشته شده در ساعت 10:01 توسط tanha Tuesday, April 07, 2009
● آه به گمانم وبلاگ نویسی یک شغل باشد.
........................................................................................این همه چراغ روشن! بعد از اون همه سوت و کوری! وبلاگنویسان محترم همگی از 25 فروردین سر کار برگشته اند. Labels: اعلام حضور □ نوشته شده در ساعت 12:19 توسط tanha Sunday, December 21, 2008
● یلدا ...
........................................................................................تمام شد. ما همچنان بیداریم. " من که خبر نداشتم که تو دوسم نداری ..." تا اطلاع ثانوی با این حال می کنیم.بدجور از این جا دانلود کردم. Labels: اعلام حضور □ نوشته شده در ساعت 07:00 توسط tanha Sunday, December 14, 2008
● و بدین گونه بود که هفت سال و یک روز گذشت!
........................................................................................البته این سال آخری انگار یه خورده سریع تر هم گذشت؛ طوری که پستهای امسال و پارسال همزمان تو یک صفحه جا شدند! □ نوشته شده در ساعت 03:12 توسط tanha Wednesday, December 10, 2008
● وبلاگستان کینه ای!
........................................................................................ هر چند حسین درخشان خیلی بد بود و اخ بود و اینا، اما چون ما خیلی آدمای گل و بلبل و سنبلی هستیم و طرفدار حقوق بشریم ازش دفاع می کنیم تا چشش درآد. به جان خودم! با منت فراوان وبلاگستان فارسی در ضمن حسین هیچم پدر ما نبود. □ نوشته شده در ساعت 01:33 توسط tanha
|